سفرنامه

سفرنامه نپال (قسمت اول) | شروع برزخی

چی؟ نپال ویزا نمیخاد؟ پس بریم نپال!

به همین سادگی رویای نپال شکل گرفت. اولین کاری که کردیم توی نقشه پیداش کردیم، یه قاچ از رشته کوه هیمالیا و یه عالمه سرسبزی. تنها کشوری که پرچمش توی چارچوب مستطیل نیست. اسم سرود ملیشم باحاله: ساخته شده از صدها گل.

 

شروع برزخی

همه چیز دقیقه نود روی روال افتاد و سوار ماشین پرنده ای شدیم که تهران رو به مقصد شارجه ترک میکرد. بی خبر از اینکه تمام پولامون توی فرودگاه امام جا مونده! از بالای سر ایران رد شدیم و همه خلیج فارس و رد کردیم تا به فرودگاه شارجه رسیدیم، تنها قسمتی از امارات متحده عربی که تجربه کردیم و صادقانه بگم: اصلا از اون تجربه هایی نبود که دلمون براش تنگ بشه.

این چهارده ساعت برزخی که با خوابیدن روی سنگ های خیلی سرد و سخت و بو کردن تستر عطر و خیلی ساده نشستن های طولانی توی اتاق انتظار پر از بوهای نامطبوع گذشت، چیزی نبود که ما خودمونو براش آماده کرده بودیم. دلیلشم جو ناخوشایند فرودگاه شارجه است، فرودگاهی که امارات برای لی اور کشور های فقیر تر و شرکتای هواپیمایی ارزون ساخته.

اینو موقع رزرو بلیت یادتون باشه. ما به خاطر کم کردن هزینه ها ایر عربیا رو انتخاب کردیم که 500 هزار تومن از شرکتای دیگه ارزون تر بود (یعنی فقط یک میلیون تومن). اگه لی اور طولانی توی جاییکه حکم ترمینال جنوب فرودگهارو داره اذیتتون میکنه هزینشو نقدی بدین نه با اعصابتون! اگر هم مثل ما تصمیم گرفتین ارزونتر سفر کنید حتما یه زیر انداز راحت و یه چیزی که گرم نگهتون داره همراهتون باشه.

البته ناگفته نماند خود فرودگاه ظاهر تمیزی داره و اگه ما پول داشتیم میتونستیم وقتمونو تو کافه یا رستورانی بگذرونیم و کمتر توی اتاقای بدبو و پر از آدم بشینیم.

فرودگاه شارجه

فرودگاه شارجه

تنها کاری که در نبود اینترنت فردگاه میتونستیم بکنیم انجام دادیم. امین گوشیشو رومینگ کرد و به چندتا دوست زنگ زد و وضعیتی که برامون پیش اومده رو توضیح داد. بعد چند دقیقه خبر رسید که پولامون پیدا شده ولی راهی برای فرستادنش به شارجه نبود.

ما برای ورود به نپال (Nepal) باید پول ویزامونُ میدادیم (ماهی 30 دلار)  پس حقه ای که سفر بهمون یاد داده بود به کار بستیم: وقتی شرایط اونجوری که میخوای پیش نمیره، بچشم یه ماجرا جویی تازه بهش نگاه کن. سفر بهمون یاد داده که سرمایه اصلی ما دوستامون و محبت آدماس که توی شرایط ناخوشایند نجاتمون داده.

ثانیه به ثانیه از عجله برای خروج از وضعیت گرسنگی و بی خوابی گذشت و به پرواز به جایی که مطمعنا شرایط خیلی بهتری داشتیم نزدیک تر شدیم. از لای مهی که فضای بیابونی فرودگاهو گرفته بود گذشتیم با خودمون می گفتیم دیگه تموم شد. پنج ساعت دیگه نپالیم و اتفاقای بد تموم شده.

سفر به نپال

 

بعد از پرواز بالای ابرای عجیب غریب و دیدن کره زمین از فاصله 10 هزار متری، به نظر کار مسخره ای میومد که بخوایم نگران باشیم. دیدیم که اگر جای درستی وایسیم کل کره زمین با همه گنجاش و همه آدماش توی یه بند انگشت جا میشه و مثل هر کره دیگه به گشتنش ادامه میده. پس نشستیم و از منظره تکرار نشدنی زیر پامون لذت بردیم.

نپال از بالا مجموعه ای از روستاها و مزرعه های پلکانی سر سبزه که دور تا دور کوه های بلند و نوک تیز و سفید و گرفته، افق هم خط تلاقی هیمالیای سفید و ابرای سفیدتره.

این اولین تصویر واقعی ای بود که چشمامون از نپال دریافت میکرد. تصاویری که بهمون میگفت برزخ تموم شده. به سرزمین رنگ و لبخند و بیخیالی خوش اومدین.

مطلب پیشنهادی: مصاحبه اختصاصی مپگرد با امین شایگان را بخوانید

به این مطلب امتیاز دهید
(5 امتیاز)
خوانده شده 370 دفعه
سفرنامه نپال (قسمت اول) | شروع برزخی - 5.0 out of 5 based on 5 votes
برای دریافت کدهای تخفیف و پیشنهادهای ویژه مپگرد در خبرنامه عضو شوید
کانال تلگرام مپگرد


نظری داری؟

از پر شدن تمامی موارد ستاره‌دار (*) مطمئن شوید. کد HTML مجاز نیست.

سفرنامه ها

سفرهای پیشنهادی

خبرنامه

برای دریافت پیشنهادهای ویژه مپگرد در خبرنامه عضو شوید